تبليغاتX
زاویه نشینان
شعرها و شعارهایی از فرشتگان تنهایی
قطار ميرود, تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود,
و من چه قدر ساده ام كه سالهاي سال,
به انتظار تو, در كنار اين قطار رفته ايستاده ام,
, و همچنان
به نرده هاي اين ايستگاه رفته تكيه داده ام......!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:11  توسط کیوان  | 

"پیچوندن" یک نفر یک کار اخلاقی به حساب می‌آید؟
قبل از این‌که ادامه‌ی این نوشته را بخونید لطفاً روی این سؤال بالا فک کنید.
خیلی نمی‌خوام دقیق و فلسفی به این موضوع نگا کنم؛چرا که اصولاً صلاحیتش رو ندارم. ولی این سؤال همیشه برام مطرح بوده واقعاً. به سؤال بالا هر جوابی که می‌خواید، بدید. ولی من بیش از این‌که بخوام به جواب این سؤال فکر کنم دوست دارم از یه جنبه ی دیگه این قضیه رو
ببینم. موقعیتی را در نظر بگیرین که طرف شما - هر کسی که می‌خواد باشه - هیچ‌وقت شما رو نمی‌پیچونه! فرض محال که محال نیست خُب؟! باز هم فرض کنین که این طرف شما دارای یک ضریب هوشیِ متمایل به صفره! حالا به نظر شما این آدم مورد نظر- که شما رو نمی‌پیچونه - یک عمل اخلاقی انجام می‌ده؟ برای این آدم با این ضریب هوشی اصلاً چیزی به عنوان "پیچوندن" تعریف نمی‌شه! این‌که شما رو نمی‌پیجونه، قال نمی‌ذاره، با شما صادقانه رفتار می‌کنه و هزار کار خوب دیگه براتون انجام می‌ده کاملاً غیر ارادیه. کاری به جز این کارهای خوب بلد نیس بیچاره! و عمل غیر ارادی نمی‌تونه اخلاقی محسوب شه. برای مثال خیلی آدم‌ها به طور غیرارادی به سن 6 سالگی می‌رسن(بعضی ها هم نمی رسن!). کار خوبی کرده‌اند که به این سن رسیدن؟! این‌ آدم‌ها کاری نکردن اصولاً. چه برسد که این کارشون اخلاقی باشه یا نباشه. پس اگر کسی به دلیل ضریب هوشی متمایل به صفرش خیلی با شما خوب رفتار کرده، حس نکنین «چه آدم خوبیه!». او ناخودآگاه و غیرارادی این کارها رو می‌کنه. این‌جاس که باید گفت : «چه کند بی‌نوا، همین دارد!»
حالا فرض کنین که طرف شما ضریب هوشیش بسیار بالاس. این آدم اگر بخواد شما رو نپیچونه، باید یکی از سخت‌ترین کارهای زندگی‌شو انجام بده. باهوش‌ها می‌فهمن این جمله یعنی چه!!!(آخه من 7 سال تیز هوشان درس خوندم!) یک انسان با ضریب هوشی بالا هر لحظه تعداد راه‌های زیادی برای پیچوندن انواع آدم‌ها به ذهنش می‌رسه. این آدم، همون آدم پاراگراف قبلی نیس که راهی جز خوب بودن نداشته‌باشه. اون می‌تونه بدترین باشه. نمی‌گم خیلی خوبه هاااا که این طوریه، ولی طرف به دلیل نعمت خدادادی IQ همینه دیگه! اعلام نارضایتی خودتون رو به خدا بکنین لطفاً. حالا اگر این آدم شما رو نپیچونه - که خیلی بعیده - باید بگین که آدم خیلی با اخلاقیه. حتی اگر این آدم شما رو کم بپیچونه( کلیه دوستان سانسور شدن! :D ) - حالت منطقی‌تر - باز هم آدم با اخلاقیه بنده خدا!
بعضی‌ها خوب هستن، چون عُرضه‌ی بد بودن را ندارن. من آدم نسبتاً خوبی را ترجیح می‌دم که عرضه‌ی بد بودن رو داشته‌باشه ولی خیلی هم بد نباشه. در بعضی از موارد هم که شده جلوی این ضریب هوشی بالایش رو بگیره. می‌دانم پرتوقع هستم ولی همینه که هست! من این آدم رو به بهترین آدم دنیا که نمی‌تواند بد باشد، ترجیح می‌دهم. شما رو نمی‌دونم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 22:42  توسط برفی  | 

حواست باشد

گول سنگ ها رو نخوري!!!
گول سختي سنگ ها رو نخوري!!!

براي فسيل شدن تو   يك خستگي كافيست...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:56  توسط کیوان  | 

توي انجمن كه بشيني,دنيا برات خيلي كوچيك ميشه,صداي پر هياهوي فني,بچه هايي كه هميشه در رو بدون در زدن باز ميكنن,صداي كوچه,صداي پرنده ها,صداي گم شدن توپ هاي ماهوتي,و هاي و هوي گريزان كودكان و...
و چند تا دوست كه بوي سيگاري كه خودت كشيدي رو ميدن ,انگار اين بو ميخواد بگه كه اينا هميشه بودن,10 سال تمام بوي سيگارت روي لباساشون بوده,حتي اون موقعي كه سيگاري نبودي انگار همين بو رو ميدادن!!!

بعضي وقتا فاصله هامون زياد ميشه و بوي ديد رقيق,اون موقه ديگه وقت انجمنه,چون اينقدر بزرگ نيست كه بخواي كسي رو ناديده بگيري,انگار توي انجمن بايد بوي سيگار بدي ,بوي رفاقت ,بوي ....!!!

دنيا كوچيك تر از اونيه كه گم شده اي رو توش پيدا كني ,با اين حال آدم ميترسه از دستشون بده....

واي بر من گر تو آن گم كرده ام باشي...
كه بس دور است بين ما....
كه اين سو نازنيني غنچه اي شاداب و صدها آرزو بر دل,دلي گهواره ي عشقي
كه چندي بيش نيست شايد كه از بازيچه بودن سخت دلگير است

و اين سو پيرمردي با سپيدي مو
و خمي در قامت از اين راه دشوار
و هزاران بار مردن,رنج بردن

و گه گاهي دو خط شعري كه گوياي همه چيز است و خود ناچيز....

واي بر من گر تو آن گم گشته ام باشي...



شايد ما از اول اين 10 سال عضو انجمن بوديم!!!!

8/8/86 ساعت 7 شب
دفتر انجمن
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:19  توسط کیوان  |