اين روزها عجب روزهايي است
روزهايي شبيه خاطرات پدرم
اما اين كجا و آن كجا
ديگر نامه نمي نويسند و با پيك پيام نمي فرستند
اس ام اس ميزنند تا بگويند تكنولوژي پيشرفت كرده
او هم مانند من عهد بست
اما مانند من عهد نشكست
در انتخابات شركت كنيم
براي خودمان خوب است
اسمش اميد است
اميد ماست
آمريكا و اسرائيل خوششان نمي آيد
پس مرگ بر آمريكا و اسرائيل
احتمالا چيزي قسمت ميكنند
من نمي خواهم
ميگويند كتك خورده اند
حتما كار بدي كرده اند
او هم اين كارها به چهره اش نمي آيد
بهتر است درسش را بخواند تا شب امتحان برايم درس ها
را توضيح دهد
فكر ميكنم اگر نمره ي ديناميكش را به او بدهي قابليت
پروازش را به معرض ديد عموم بگذارد
آن زمان هايي كه از ديناميك و اجناس لطيف دم نمي زند
از موهبت زيستن ميگويد
به جاي سلام و احوال پرسي ميگوييم به برادر گرام
سلام برسانيد
بنده خدا فقط ميخند
من و سجاد از اينكه مهدي ريش دارد خوشحاليم
به مهدي ريش مي آيد
مرا ياد كودكي هايم و ثلث دوم مي اندازد
مرا ياد سنگيني كمد ها و تار انكبوت لاي درها مي اندازد
بنده خدا با آن پايش خيلي زحمت ميكشد
از من كار زيادي بر نمي آيد
ممد بايد تلاشش را كند كمتر الكي شلوغ كند
مهدي هم نمي دانم براي چه بايد تلاش كند
انرژي اش آنقدر زياد است كه اگر كشور هاي غربي
بدانند ديگر به انرژي هسته اي ما گير نخواهند داد
هر روز حساب ها را چك ميكنم
ماه هاي ميلادي را ياد گرفته ام
اين روزها زيادي چشم به اتفاقات و آينده دوخته ام
اين روزها شايد براي من هم خاطره شود
قسمت هايي از متن اين روزها