تبليغاتX
زاویه نشینان - آبی، خاکستری، سیاه (قسمت دوم)
شعرها و شعارهایی از فرشتگان تنهایی

نمی دونم چرا حالم این قدر بده!!! تو دوره ی امتحانا که بودیم هی با خودم میگفتم بذار امتحانا تموم شه ، این کار رو می کنم، اون کار رو می کنم .اما حالا... آدم بی کار که می شه به خیلی از چیزا فکر می کنه. چیزایی که بهشون فکر نکنه خیلی بهتره. منم واسه این که به اون چیزا فکر نکم شعر میگم. البته شعر که نیستن ؛ یعنی یه نوع خاصی از شعرن.خواستم تو بلاگ بذارم، روم نشد(بعدا با اسم کوین میذارم :D ).واسه همین قسمت دوم شعر حمید مصدق رو گذاشتم. همونی که خیلی باهاش حال می کردم:

 

... اما

تلخي سرد کدورت در تو

پاي پوينده ي راهم بسته

ابر خاکستري بي باران

راه بر مرغ نگاهم بسته

واي ، باران

باران ؛

شيشه ي پنجره را باران شست

 از دل من اما

چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ

 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

مي پرد مرغ نگاهم تا دور

واي ، باران

باران ؛

پر مرغان نگاهم را شست

اب رؤياي فراموشيهاست

خواب را دريابم

که در آن دولت خاموشيهاست

من شکوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم

و ندايي که به من مي گويد :

 ”گر چه شب تاريک است

دل قوي دار ، سحر نزديک است “

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن مي بيند

مهر صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا مي چيند

آسمانها آبي

 پر مرغان صداقت آبي ست

ديده در اينه ي صبح تو را مي بيند

از گريبان تو صبح صادق

 مي گشايد پر و بال

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پک سحري ؟

نه

از آن پکتري

تو بهاري ؟

نه

بهاران از توست

از تو مي گيرد وام

هر بهار اينهمه زيبايي را

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو

سبزي چشم تو

درياي خيال

پلک بگشا که به چشمان تو دريابم باز

مزرع سبز تمنايم را

اي تو چشمانت سبز

 در من اين سبزي هذيان از توست

زندگي از تو و

مرگم از توست...

 

راستی از تمام کسایی که واسه پست "این عشق که میگن ... " نظر دادن ممنونم مخصوصا اونایی که میل زده بودن! از کیوانم متشکرم واسه اینکه از بقیه ی نویسنده های این بلاگ با معرفت تره. بازم گلی به جمال پسرا!

 

 

قشنگ ترین آرزو ها رو برای تک تکتون دارم.

قلبتون تپنده، سرتون سبز، زندگیتون قشنگ!!!

بای!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 2:12  توسط برفی  |